تبلیغات
خاطره سه حرفی های من - پست سیزدهم ...

 بعد از مدتها که اومدم بنویسم ولی نمیدونم وقتی میخونید

 چی فکر میکنید . چی میگید ... چون خودمم کاملا موندم

 چی کار کردم....



 هیچی بهم اثر نکرد نه روانشناس نه حرفهای دیگه. ولی ایندفعه

 اوضاع خیلی بدتر شد. از همه لحاظ. من " . " زندگیم ...

 ندونسته وارد بازی شدم که نفهمیدم چی شد.

 بهترین معیار " . " واسم علاقش و اعتمادش بود که اونو از

 دست دادم ... توی ماجرایی گیر کردم که شروع شدنشو

 نفهمیدم چطور شد و همش با یه کلاس شروع شد !


 کلاس میرفتم و صاحب اونجا مثلا آشنا بود و این آشنایی همه

 چیزو خراب کرد . من درسته عاشق " ؟ " بودم و حتی هستم

 ولی خائن نیستم . این آشنا که زن و بچه داشت بعضا sms میزد

 و من بدون منظور جواب میدادم و تا اینکه " . " فهمید و همه چی

 خراب شد .... حرفهایی زد و من بدون جواب موندم که چی بگم

 و چیکار کنم . خانوادم فهمیدن و الان 10 روزه بدترین شرایطم.



 بدون گوشی ،بدون ایمیل ،بدون همه چی.... هیچی بهم نگفت

 عکس العمل خیلی خوبی نشون داد و الان فقط ازم خواسته

 که توی یه کاغذ : اشتباهم ، اینکه چرا این کارو کردم

 و " . " بهم چی کم گذاشته بود و آخرسرم قول بدم بهش و

 اون کاغذ و نگه داره.

 نمیدونم چی بگم؟ بگم چرا جواب میدادم و یه موضوع بی ارزش

 اینجوری شد؟

دوستای من توروخدا کمکم کنید .....





موضوعات مرتبط : خاطرات من،


تاریخ : شنبه 29 بهمن 1390 | 00:21 | نویسنده : دخترک | نظرات