تبلیغات
خاطره سه حرفی های من - پست اول

 وقتی محیط دانشگاه و از نزدیک لمس کردم منظور ه خیلی هارو فهمیدم. وقتی

 

 میگفتن محیط دانشگاه از همه نظر آدمو عوض میکنه ، منظورشونو فهمیدم.

 

 منم عوض شدم. منم یه " دختر " دیگه ای شدم. فکرم ، اخلاقم ، رفتارم ، طرز برخوردم.

 

 احساساتم ، حتی " قلبـــم " . میتونم بگم تا اون موقع خیلی سخت میتونستم درک کنم که

 

 دختر ها چه حسی دارند ؟ پسرها چطور ولی الان دیگه نمیخوام هیچیو حس کنم.

 

نمیخوام فقط درمورد سه حرفی ه " پسر " حرف بزنم ولی خوب الان همه حرفها حول

 

سه حرفی ه " عشق" میچرخه . چه عشق خوب چه عشق ....

 

از طرز نگاه کردن بعضی پسرها چندشم میشد. همچین آدمو نگاه میکردن انگار

 

 ل . خ . ت ی و هیچی تنت نیست . از طرز پیشنهاد دادنشون و اینکه فقط به قصد س.ک.س

 

میخوان با کسی دوست بشن حالمو بهم میزد و میزنه . هر روز پیشنهاد پشت پیشنهاد واسه دوستی.

 

دوست داشتم شیطونی کنم ، از دوران دانشجوییم لذت ببرم. شلوغی های دخترانه ! ولی مگه میشد.

 

وقتی پیشنهاد دوستی رو قبول نمیکردی هزار تا مارک میخوردی که این فلان کارست و فلان و


بهمان.

 

از درسم بدم میومد. تا حد نفرت تا امروز دارم میخونم. چرا ؟ نمیدونم .

 

راستی الان نمره ترم تابستونیم یکیش دراومده ، تخصصی 4 واحدی 14 . چسبید .

 

1.5 سال دانشگاهم با همه روزهای خوب و بدش گذشت . تا اینکه یه روز با مامان بیرون بودم و

 

نمیدونم چطوری شد که " ؟ " دیدمش . بهم شماره داد و من ه مغرور بخاطر اینکه


مامان متوجه نشه گرفتم – هرچند مامان فهمیده بود – و 17 مرداد 86 بود که روزهای جدیدم


شروع شد .

 

وقتی فکر میکنم ، نمیتونم بگم کاش نمیدیدمش . چون من با " ؟ " عاشق شدم و معنی واقعی ه

 

دوست داشتن و فهمیدم . ولی حیف ....







موضوعات مرتبط : خاطرات من،


تاریخ : پنجشنبه 4 شهریور 1389 | 21:38 | نویسنده : دخترک | چند حرفی های شما