تبلیغات
خاطره سه حرفی های من - پست نهم

 روزهام پشت سر هم میگذشتند . آخرین ترم دانشگاهم بود .


 تولدش بود و اینجا نبود و من واسه برگشتنش بازم روز شماری میکردم ...

 برگشت و قرار شد بریم بیرون باهم. وقتی باهاش بودم هیچی رو

 نمی دیدم . رفتیم ناهار و کمی
حرف زدیم . از دوستاش دیدن اونجا و منو

 معرفی میکرد بهشون ! باهم حرف زدیم و تموم شد .


2 ماه گذشت و امتحانام شروع شد و سرنشت ساز بود برام. داشتم

 درس میخوندم که دوستم
زنگ زد و روزهای بدم شروع شد . دیدم

 صداش میلرزه . بهم گفت : " دخترک " با دوست دختر " ؟ "


 حرف زدم ! من نفهمیدم چطور شد گوشی رو قطع کردم و وقتی به

 خودم اومدم دیدم مامانم آب قند
دستش ه و حالش بدتر از منه که

 چی شده به من !؟ 


 باورم نمیشد . اونرو تا صبح گریه کردم. فرداش دوستم دوباره زنگ زد

 که اون دختر میخواد باهات
حرف بزنه . قبول نکردم ولی دست بردار

 نبود و آخر سر حرف زدم. بهم گفت : من gf " ؟ " هستم و شش


 ماهه باهاشم و من gf فابریک اونم و ازین حرفها. ولی من که " ؟ "

 میشناختم میدونستم به کسی ازین
حرفها نمیزنه . بهم گفت :

بیا ببینمت و " ؟ " باید بگه کی هست توی زندگیش و من قبول نکردم و


 گفتم من بچه بازی نمیکنم و برو خوش باش . " ؟ " جریان رو فهمیده بود

 و 2روز بهم زنگ زد و من جواب
ندادم و مثل همیشه زود قضاوت کردم و

 با حرفهام اونو ناراحت کردم .


 منکر جریان نشد ولی گفت یه آشنایی 2ماهه بود که تموم شد و

 تو نذاشتی من چیزی بگم و با حرفهات
همه چیزرو خراب کردی ....

 بهم گفت : " دخترک " تو تنها کسی بودی که من همه حرفهارو بهت

 میگفتم
ولی این حرفهات همه چیزرو خراب کرد . من نمیخواستم تو

 به سرنوشت من دچار بشی .


 این جریانات باعث شد که سه تا از امتحانام خراب بشن و من که

 ترم آخر بودم بمونم یه ترم اضافی دیگه.


 اوضاع خیلی بدی داشتم . بدتر از قبل . توی یه هفته " دخترک " تبدیل

 شده بود به یه دختر عصبی ، افسرده
و توی اون یه هفته حسابی

 لاغر شده بودم .


 احساس می کردم همه چی واسم بی معنی شده بود و این مساله

 باعث شد که من بیشتر ازش فاصله
بگیرم و عجولانه تصمیم بگیرم

 و یه سرنوشت دیگه ای واسه خودم بسازم .


 ولی نمیدونستم این تصمیم خیلی بدتر از قبل میشه واسم و من عذاب

 بیشتری خواهم کشید.


 پ - ن : از همه عذر میخوام که این خاطرات منو میخونید





موضوعات مرتبط : خاطرات من،


تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 | 18:10 | نویسنده : دخترک | نظرات