تبلیغات
خاطره سه حرفی های من - پست ششم

 

 داشتم گوشیمو چک میکردم و نوشته هامو اونجا خوندم . چه نوشته هایی که داشتم و به این


 نوشته ها چقدر نزدیکنن . انگار همون لحظه هاست و اینارومی نویسم .

 

 نمی دونم چی میخواد سرم بیاد با این اوضاع روحی . وقتی فکر میکنم میبینم جدا" روحا"


 ناراحتم .

 

 همه چی از ذهنم مرور میشه با اینکه این همه گذشته ولی همه چی زندست برام . خاطره های


 خوب ، بد !

 

 بعد از اون جریانات  و اینکه دیگه رایطه خیلی نزدیکی باهاش نداشتم ، میومدم خونه ، دیدم توی


 ماشین با 2تا دختر ! من : روانی ، منگ ، دیوونه ، بغضی .... نمیدونستم چیکار کنم . ازین حالتم


 تعجب میکردم .

 

 چرا من باید اینجوری بشم .؟ دست خودم نبود . دعا میکردم اشتباه دیده باشم ولی من باشم


 و " ؟ " اشتباه ببینم ؟! زنگ ردم بهش . حرفهاشو شنیدم و با منم خیلی خوب حرف زد . گفت


 فامیلامون بودن و داشتم میرسوندم خونشون ! جای من بودید باور میکردید ؟ ! ولی من بازم


 باور کردم بازم باور بازم ......

 

 بهم گفت ممنونم ازت که اینجوری فکر میکنی در موردم . من که هیچی ناراحتم میکنی ، خودت

 

 ناراحت میشی . و این منو ناراحت میکنه که همش باعث ناراحتیت میشم . گفت من بهت دروغی

 

 ندارم که بگم ، ترسی ام ندارم . اگه کسی دیگه بود مطمئن باش رک میگفتم بهت .

 

 ولی نمیگفت و نمی گه و نخواهد گفت . چطور که نگفت . همیشه گـَندش بعدا" درمیومد .

 

 وقتی فکر میکنم ، میگم من حق ندارم بهش حساس باشم . ناراحت شم از کاراش . چون " ؟ "

 

 به من تعلق نداشت و نداره . وقتی ام بهش میگم که حساسم بهت  و ناراحت میشم ، یا چیزی


 نمیگه و سکوت میکنه یا میگه " دخترک " خیلی خوبی .

 

 نمیدونم شاید نباید بهش چیزی میگفتم . بعضی ها وقتی بدونن که یکی دوسشون داره یا توجهی

 

 بهش داره ، مشکوک میشه و رابطشو کم میکنه و دیگه حتی نمیشناسدت . البته سوتفاهم نشه ،

 

 منظورم فقط پسرها نیستند . چون توی خود منم اینجوری شده بود .

 

 رسم دنیا اینه که : کسی رو که دوسش داری اون یکی دیگه رو دوست داره

 

 اونیم که تورو دوست داره تو اونو دوست نداری ....






موضوعات مرتبط : خاطرات من،


تاریخ : یکشنبه 25 مهر 1389 | 17:16 | نویسنده : دخترک | چند حرفی های شما